در ساحل غربی نروژ، زنی بیوه به نام کارن به همراه پسرش اسپن در کلبه ای در جنگل زندگی می کند. کارن که تا حدودی از یکدیگر دور شده اند، به طور فعال با فعالیت های مختلف اسپن درگیر نمی شود و بیشتر روی پروژه های خود کار می کند و بیشتر روز چرت می زند زیرا تا دیروقت کار می کند. با وجود هشدارهای کارن، اسپن به سمت یک اسکله قدیمی زهوار می رود و ناگهان ناپدید می شود. کارن به دنبالش می دود و متوجه می شود که یک پیرمرد مرموز که خود را اریک قدیمی می نامد، یک نام قدیمی نروژی برای شیطان، اسپن را ربوده است. او پس از قایق قدیمی خود به جزیره ای مرموز شنا می کند، جایی که می بیند که ماه به طرز عجیبی شکسته شده است. کارن با موجودات و هیولاهای خطرناک مختلفی مانند ترول ها، هالدر و گرگ های اسطوره ای سخنگو از اساطیر نورس و داستان های عامیانه نروژی روبه رو می شود و شکار می شود. او دهکده های قدیمی ویران شده را می بیند که در آن مردم اکثراً ناپدید شده یا مرده اند و تعداد بسیار کمی از انسان هایی که او ملاقات می کند یا از غم و اندوه و تروما دیوانه شده اند یا در مقابل او خودکشی می کنند. سرانجام مشخص می شود که کارن وارد دوران فراموش شده ای شده است که پس از “جنگ بزرگ” یا راگناروک متوقف شده بود.

جنگجوی بزرگ ویدار قرار بود جهانخوار معروف به فنریس را بکشد و نابود کند و بدین ترتیب از نابودی دنیای آنها جلوگیری کند. با این حال، ویدار آنقدر مجروح شد که نتوانست ضربه قاتل را وارد کند. ویدار و فنریس در عوض پیمان میبندند: هولت هودیمیر، آخرین مکان باقیمانده را تنها بگذار و هر کاری انجام خواهند داد. فنریس با این شرط موافقت میکند که هر سال یک فرزند برای او قربانی کند. در نهایت، این جزیره به دلیل خطرات هیولایی که دارد، و همچنین بیماری ها و گرسنگی خالی از کودکان است، بنابراین مردم را به سمت جنون و آسیب های روحی پس از جنگ سوق می دهد. جزیره نشینی به نام “اریک پیر” که با اکراه این نقش را به عهده گرفت تا بچه ها را به غول های غول پیکر فنریس ببرد، متوجه می شود که راهی برای سفر در سراسر دنیاها و ورود به دنیای ما وجود دارد. با این حال، اعمال او توسط Fenris کشف شد، که بیشتر از بچهها درخواست میکرد وگرنه بیدار میشد و بقیه دنیا را میخورد. حالا که او از دنیایی که کارن و اسپن از آن آمده اند می داند، آرزو دارد آن یکی را هم بخورد. همچنین مشخص شد که کارن به طور تصادفی بارها به اسپن آسیب رساند و باعث شد شوهرش برای طلاق و حضانت کامل اسپن اقدام کند، اما کارن برای حفظ فرزندش حقیقت را مخدوش کرد و باعث شد که تقصیر آزار به گردن شوهرش بیفتد. پس از انجام محاکمه، شوهرش خودکشی کرد و باعث شد کارن احساس شرمندگی زیادی کند. سرانجام، پس از چندین تماس نزدیک، سرانجام کارن با اسپن و اریک قدیمی در نزدیکی آرواره های کوهستانی فنریس می رسد.
گیم دوبله | هیجان بازی

نقد و بررسی وجود ندارد.